چاهى وحشتناك در راه مكه

مهدى عباسى (سومين خليفه مقتدر عباسى) سالى با همراهان از بغداد عازم مكه براى انجام مناسك حج شد وقتى كه به بيابان ريگستان فتق العبادى (در شمال عربستان) رسيدند، آبشان تمام شده بود و شدت گرما و تشنگى آنها را درمانده كرده بود بگونه اى كه بعضى صدا به گريه بلند كردند.
مهدى دستور داد در همان بيابان چاهى حفر كنند، كارگرها با شتاب مشغول كندن چاه شدند، وقتى كه به نزديك قرارگاه به آب رسيدند، بادى از چاه، آنها را فرا گرفت، آنها از ترس بيرون آمدند، على بن يقطين در آنجا حاضر بود، براى دو نفر مزد زياد تعيين كرد، آنها حاضر شدند كه چاه را حفر كنند تا به آب برسد.
آنها وارد چاه شدند، ولى به سرنوشت كارگران اول دچار شده وحشت زده از چاه بيرون آمدند در حالى كه رنگشان پريده بود.

على بن يقطين از آنها پرسيد: چه خبر؟
آنها گفتند: ما در درون چاه، اثاثيه خانه و جسد چند مرد و زن را ديديم، همينكه به چيزى از جسد آنها اشاره مى كرديم بر اثر پوسيدگى مثل پودر مى شد و در هوا منتشر مى گشت.

مهدى عباسى از علت اين موضوع از حاضران پرسيد، هيچ كس نتوانست جواب بدهد.
تا اينكه امام كاظم (عليه السلام) كه به حج مى رفت و در آنجا حاضر شده بود.
فرمود: اين جسدها، مربوط به اصحاب احقاف (قوم عاد) هست كه خداوند بر آنها (به خاطر گناهانشان) غضب كرد، و آنها و خانه ها و اموالشان را در اين سرزمين (ريگستان) فرود برد.



منبع: مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 411 بنقل از كافى
داستان قوم عاد در سوره احقاف آيه 20 به بعد آمده است.

سه نعمت پنهان

هشام می گوید امام صادق علیه السلام فرمود: خدای عزوجل می فرماید به راستی که بر بندگانم به سه نعمت منت نهاده ام.

1 - بدنشان را بعد از بیرون شدن روح بدبو کردم و اگر این نبود هیچ دوستی جنازه دوست خود را به خاک نمی سپرد.

2 - و پس از پیش آمد ناگوار خرسندشان کردم و اگر این نبود زندگی در کامشان تلخ می شد.

3 - و این جانوران «کرم» را آفریدم و بر گندم و جو مسلط کردم اگر این چنین نبود، پادشاهانشان آن را نیز مانند طلا و نقره می اندوختند(انبار می نمودند).


منبع: نخبه الخبار تحفه الخیار - صفحه 31

نگاه

رسول خدا (ص): نگاه به چهره دانشمند عبادت است.(بحار:1/195)

از امام صادق (ع) معنى اين حديث سؤال شد، فرمود: آن دانشمند مراد است كه چون به رويش بنگرى ترا به ياد آخرت افكند، و اگر جز اين باشد چنان نگاه جز فريب نباشد.(ربيع الابرار:3/266)

نيز از حضرت رسول(ص): نگاه به صورت على بن ابى طالب(ع) عبادت است. نگاه به كعبه عبادت است. نگاه به قرآن عبادت است. نگاه به پدر و مادر عبادت است.(بحار:1/204)

نيز از آن حضرت است: نگاه به پيشواى دادگستر عبادت است و نگاه به پدر و مادر از روى مهر و عطوفت، وبه برادر دينى، و به قرآن ... عبادت است.
از حضرت رضا (ع) روايت شده: نگاه به دريا نيز عبادت است.(بحار:10/368 و سفينة البحار)

در حديث است كه سه چيز، ديده را جلا مى دهد: نگاه به سبزه و نگاه به آب روان و نگاه به روى زيبا.(بحار:10/246)

ادامه نوشته

"هام" شيطانى كه از گناه خويش توبه كرد

در ميان بازماندگان ابليس لعين هيچ كدام توبه نكردند و ايمان نياوردند، مگر يكى از آنها به نام "هام" كه در زمان حضرت نوح عليه السلام به دست آن حضرت توبه نمود.
از امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده: روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بودند. ناگهان مردى بلند قامت و چهار شانه مانند نخل خرما وارد شد و سلام كرد.
آن حضرت جوابش را داد و فرمود: اى بنده خدا! قيافه و صحبت تو مانند جن است، چه كسى هستى؟
گفت: من "هام" پسر "هيم" كه او پسر "لاقيس" پسر ابليس است هستم.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمود: پس از تو تا ابليس ‍دو پدر بيشتر فاصله نيست؟
جواب داد: بلى يا رسول الله.
فرمود: چه قدر از عمر تو گذشته است؟
گفت: من در زمانى كه قابيل برادر خود هابيل را كشت، پسر بچه اى بودم كه حرف ها را متوجه مى شدم و مردم را از وحدت و يك پارچگى باز مى داشتم. دور نيزارها مى گشتم و مردم را به قطع رحم و جدايى مى خواندم و طعام را فاسد مى كردم.

ادامه نوشته

ازدواج حضرت موسی(ع)

موسى (ع) در حال فرار از مصر، هنگامى كه به سر چاه "مدين" رسيد، دختران شعيب پيغمبر را ديد كه گوسفندان خود را براى آب دادن به آنجا آورده اند و در گوشه اى ايستاده و كسى رعايت حال آنها را نمى كند.
موسى به حالت آنها رحمت آورد و براى گوسفندان آنها آب كشى كرد.
دختران پس از مراجعت نزد پدر، جريان روز را براى پدر نقل كردند و او يكى از آنها را پى موسى فرستاد و او را به خانه خويش دعوت كرد.
پس از آشنا شدن با يكديگر، يك روز شعيب به موسى گفت:
من دلم مى خواهد يكى از دو دختر خود را به تو، به زنى دهم ، به اين شرط كه تو هشت سال براى من كار كنى، و اگر دلت خواست دو سال ديگر هم اضافه كن، ده سال براى من كار كن. [1]
موسى (ع ) قبول كرد و به اين ترتيب داماد شعيب (ع ) شد.

[1] اينكه داماد براى پدرزن كار كند، از رسوم قبل از اسلام بوده است و ريشه اين رسم دو چيز است:
اول: نبودن ثروت، خدمتى كه داماد به پدر زن مى توانسته بكند منحصرا از طريق كار كردن براى وى بوده است.
دوم: رسم جهاز دادن، كه جهاز دادن به دختر از طرف پدر يكى از رسوم و سنن كهن است. و پدر براى اينكه، بتواند براى دختر خود جهيزيه تهيه كند ناگزير از آن بوده است كه داماد را اجير كند و به نفع دختر جهاز تهيه نمايد.
به هر حال در اسلام اين آئين منسوخ شد و پدر زن حق ندارد مهر را مال خود بداند هر چند هدفش اين باشد كه آن را صرف و خرج دختر كند. زيرا اين خود دختر است كه صاحب مال است و به هر نحو كه بخواهد مى تواند آن را به مصرف برساند.


منبع: نظام حقوق زن در اسلام ، صفحه 209 - 208.

حیرت عزرائیل

ادریس از پیامبران مقرب درگاه الهی بود. روزی واسطه شد تا خداوند از عذاب یکی از ملایک چشم بپوشد.
آن ملک پس از بخشش از جانب خدا به ادریس گفت: حال به بپاس ای خدمتی که به من کردی بگو تا کاری برایت انجام دهم.

ادریس گفت: دوست دارم طبقات آسمان را ببینم.
ملک ادریس را با خود به آسمان برد.بین آسمان چهارم و پنجم شخصی بود که با دیدن ادریس سخت شگفت زده شد.
ادریس پرسید: تو کیستی و چرا از دیدن من تا این حد حیرت کردی؟

آن شخص گفت: من عزرائیل هستم.خداوند به من امر فرموده بود که هم اکنون جان ادریس پیامبر را بین آسمان چهارم و پنجم بگیر من با خود فکر می کردم چگونه؟ که ناگهان تو را اینجا دیدم.
بدین ترتیب ادریس پیامبر بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح شد.


میرداماد: فرشته ها از دستوری که به آنها داده میشود نمیتوانند سرپیچی کنند ولی ممکن است کاری که موظف به انجام آن شدند را به تاخیر اندازند که این عمل باعث سوختن بالهای آنها میگردد و به زمین سقوط میکنند روایتهای مختلفی هست که پیامبران و امامان واسطه این گونه فرشتگان شدند تا خداوند کوتاهی عمل آنها را ببخشد و بالهایشان را به آنها باز گرداند.

کابینه شیطان

كابينه او مركب از بيست نفر است. كارهاى خود را با كمك آنها انجام مى دهد. افراد كابينه اش از فرزندان خود او هستند. در هر صبح و شام تخت خود را مى گذارد و بر آن مى نشيند، افراد كابينه دورش جمع مى شوند، او هم دستورهاى لازم را به آنها مى دهد، هر كس در پى ماءموريت خود مى رود. اسامى كابينه او از اين قرار است.

1- ولها يا ولهان
او ماءمور طهارت و نماز و عبادت است. او انسان را در طهارت و نماز وسوسه مى كند و به شك مى اندازد كه اين نماز باطل است، نماز ديگرى شروع كن، وضوى تو ناقص بود، دو مرتبه تجديد كن. گاهى در سجده در بدن انسان چيزى مى دمد، به طورى كه انسان خيال مى كند وضوى او باطل شد و مجبور شد دو مرتبه وضو بگيرد.(سفينة البحار، ج 1، ص 99)

2- هفاف
ماءموريت دارد كه در بيابانها و صحراها انسان را اذيت كند و براى ترسانيدن او را به وهم و خيال اندازد يا به شكل حيوانات گوناگون به نظر انسان درآيد.

3- زلنبور (ياركتبور)

كه آن موكل بازارى ها است. لغويات و دروغ، قسم دروغ و مدح كردن متاع را نزد آنها زينت مى دهد. آنها هم براى اين كه جنس خود را به فروش ‍ رسانند آن اعمال را انجام مى دهند.(سفينة البحار، ج 1، ص 99 و 100)

4- ثبر

در وقتى كه مصيبتى به انسان وارد مى شود، صورت خراشيدن، سيلى به خود زدن، يقه و لباس پاره كردن را براى انسان پسنديده جلوه مى دهد.(سفينة البحار، ج 1، ص 99 و 100)

5- ابيض

انبيا را وسوسه مى كند يا ماءمور به خشم در آوردن انسان است و غضب را پيش او موجه جلوه مى دهد و به وسيله آن خونها ريخته مى شود.

6- اعور

كارش تحريك شهوات در مردان و زنها است و آنها را به حركت مى آورد! و انسان را وادار به زنا مى كند.
اعور، همان شيطانى است كه بر صيصاى عابد را وسوسه كرد تا با دخترى زنا كند و بعد او را به قتل رساند. روزى اعور پيش ‍ هود پيغمبر رفت، آن حضرت ضربه اى به چشم او زد، كج شد.(سفينة البحار، ج 1، ص 99 و 100)

7- داسم

همواره مراقب خانه ها است. وقتى انسان داخل خانه شد و سلام نكرد و نام خدا را بر زبان نياورد، با او داخل خانه مى شود و آن قدر وسوسه مى كند تا شر و فتنه ايجاد نمايد و اهل خانه را به جان هم اندازد. اگر انسان سر سفره غذا نشست و «بسم الله» نگفت با او غذا مى خورد. هرگاه انسان داخل خانه شد و سلام نكرد و ناراحتى پيدا شد بايد بگويد (داسم ، داسم ، اعوذ بالله منه).(سفينة البحار، ج 1، ص 99 و 100)

8- مطرش يا مشوط و سا وشوط

كار او پراكندن اخبار دروغ يا دروغ هايى است كه خود جعل كرده، در حالى كه حقيقت ندارند.(سفينة البحار، ج 1، ص 99 و 100)

9- قنذر

او نظارت بر زندگى افراد مى كند. هر كس چهل روز در خانه خود طنبور داشته باشد، غيرت را از او بر مى دارد، به طورى كه انسان در برابر ناموس ‍ خود بى تفاوت مى شود.(ابليس ، ص 159)

10- دهار
ماءموريت او آزار مؤمنان در خواب است. به طورى كه انسان خواب هاى وحشت ناك مى بيند، يا در خواب به شكل زنان نامحرم در مى آيد و انسان را وسوسه مى كند تا او را محتلم كند.(سفينة البحار، ج 1، ص 99 و 100)

11- اقبض
وظيفه او تخم گذارى است. روزى سى عدد تخم مى گذارد. ده عدد در مشرق و ده عدد در مغرب و ده عدد زمين، از هر تخمى عده اى از شياطين و عفريت ها و غول ها و جن بيرون مى آيند كه تمام آنها دشمن انسان اند.(سفينة البحار، ج 1، ص 99 و 100)

12- تمريح
امام صادق عليه السلام فرمودند: براى ابليس در گمراه ساختن افراد كمك كننده اى به نام «تمريح» وى در آغاز شب بين مغرب و مشرق به وسوسه كردن، وقت مردم را پر مى كند.(سفينة البحار، ج 1، ص 99 و 100)

13- قزح

ابن كوا از اميرالمؤمنين عليه السلام از قوس و قزح پرسيد، حضرت فرمود: قوس قزح مگو؟ زيرا نام شيطان «قزح» است بلكه بگو «قوس اله و قوس ‍ الرحمن».

14- زوال
مرحوم كلينى از عطية بن المعزام روايت كرده كه وى گفت: در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم و از مردانى كه داراى مرض «ابنه» بوده و هستند ياد كردم. حضرت فرمود: «زوال» پسر ابليس با آنها مشاركت مى كند ايشان مبتلا به آن مرض مى شوند.

15- لاقيس
او يكى از دختران شيطان و كارش وادار كردن زنان به مساحقه. و هم جنس ‍ بازى زنان است او مساحقه را به زنان قوم لوط ياد داد. يعقوب بن جعفر مى گويد: مردى از حضرت صادق عليه السلام از مساحقه بازى زن با زن ديگر پرسيد: حضرت در حاليكه تكيه كرده بود نشست و فرمود: زن زير و زن رو هر دو ملعون اند. پس از آن فرمود: خدا بكشد «لاقيس» دختر ابليس را كه چه عمل زشتى را براى زنها آورد. آن مرد گفت: اين كار اهل عراق است؟ حضرت فرمود سوگند به خدا كه اين عمل در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله بود، قبل از آن كه در عراق باشد.(سفينة البحار، ج 1، ص 99 و 100)

16- متكون
شكل خود را تغيير مى دهد و خود را به صورت بزرگ و كوچك در مى آورد و مردم را گول مى زند و اين وسيله آنان را وادار به گناه مى كند.(بحار، ج 63؛ و سرمايه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفينة ، ج 1، ص 100)

17- مذهب
خود را به صورت هاى مختلف در مى آورد، مگر به صورت پيغمبر و يا وصى او. مردم را با هر وسيله كه بتواند گمراه مى كند.(بحار، ج 63 و سرمايه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفينة ، ج 1، ص 100)

18- خنزب
بين نمازگذار نمازش حايل مى شود، يعنى توجه قلب را از وى برطرف مى كند. در خبر است كه: عثمان بن ابى العاص بن بشر در خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله عرض كرد: شيطان بين نماز و قرائت من حايل مى شود يعنى حضور قلب را از من مى گيرد حضرت جواب داد: نامش ‍ شيطان «خنزب» است. پس هر زما از او ترسيدى به خدا پناه ببر.(سفينه البحار، ج 2، ص 654، لغت وسوسه)

19- مقلاص
موكل قمار است. قمار بازها همه به دستور او رفتار مى كنند. به وسيله قمار و برد و باخت اختلاف و دشمنى در ميان آنان به وجود مى آورد.(كتاب ابليس ، ص 143)

20- طرطبه
يكى از دختران آن ملعون مى باشد. كار او وادار كردن زنان به زنا است و هم جنس بازى را هم به آنان تلقين مى كند.(كتاب ابليس ، ص 105)

با توجه به مطالب فوق به دست مى آيد كه ابليس به صورت يك فرمانده ويران گر كه نقش فرماندهى را به عهده دارد فرمان مى دهد و بچه هايش در اجراى دستورات او مى كوشند و با تلاش ها و تغيير شكل هاى مختلف، جوامع انسانى را به بدبختى مى كشانند.(بحار، ج 63 و سرمايه سخنوران و واژه هاى قرآن . سفينة ، ج 1، ص 100)

ایراد بنی اسرائیلی

مردى از بنى اسرائيل، يكى از بستگان خود را كشت و جسد او را بر سر راه مردى از بهترين فرزندان قبيله بنى اسرائيل گذاشت. سپس به خونخواهى او برآمد. كسى از آنها متهم شد كه قاتل اوست . در نتيجه غوغاى برخاست. براى حل اين مشكل محضر موسى آمدند تا حق را آشكار سازد.
حضرت موسى دستور داد گاوى بياورند تا كشف حقيقت كنند. بنى اسرائيل گمان بردند موسى آنان را استهزاء مى كند، از روى تعجب گفتند:
آيا ما را استهزاء مى كنيد؟
موسى گفت:
استهزاء خوى نادانان است و من به خدا پناه مى برم از جاهلان باشم.
وقتى فهميدند مساءله جدى است گفتند:
از پروردگارت بخواه براى من روشن كند، چگونه گاوى بايد باشد.
حضرت فرمود:
اگر بنى اسرائيل در مرحله اول از فرمان موسى پيروى مى كردند، هرگونه گاوى مى آوردند در اطاعت ايشان كافى بود. ولى چون بهانه جوئى كردند، توضيح خواستند، خدا نيز كار را برايشان دشوار ساخت. و براى آن گاو نشانه هاى قرار داد كه پيدا كردنش كار آسان نبود. لذا وقتى كه پرسيدند، اين گاو چگونه بايد باشد، خداوند فرمود:
آن گاو نه پير از كار افتاده است و نه بكر و جوان، بلكه ميان اين دو.
آن گاو نه پير و از كار افتاده باشد و نه بكر و جوان، بلكه ميان اين دو!
باز پرسيدند:
چه رنگى باشد؟
حضرت موسى فرمود:
زرد رنگ، طورى كه هر بيننده را شاد و مسرور سازد.
گفتند:
اى موسى! مشخصات گاو هنوز مبهم است واضح تر بفرما!
موسى گفت:
گاوى كه به شخم زدن آرام و نرم نشده و براى زراعت، آبكشى نكرده باشد، بدون عيب بوده و غير از رنگ اصلى اش رنگ ديگرى در آن نباشد.
با زحمت فراوان جستجو كردند در آخر مشخصات با مشخصات گاوى انطباق يافت كه نزد جوانى از بنى اسرائيل بود. وقتى كه براى خريد پيش ‍ او رفتند، گفت:
نمى فروشم، مگر اينكه پوست گاوم را پر از طلا نماييد!
گفتار جوان را به حضرت اطلاع دادند، فرمود:
چاره اى نيست بايد بخريد! آنان نيز به همان قيمت خريدند و آن را كشتند.
دم گاو (در بعضى مدارك زبان گاو آمده است) را بر مرد مقتول زدند و او زنده شد، گفت:
يا نبى الله! پسر عمويم مرا كشته است، نه آن كسى كه ادعا مى كنند.
اين گونه راز قتل بر همه آشكار شد. يكى از پيروان و اصحاب موسى گفت:
يا نبى الله ! اين گاو قصه شيرينى دارد.
حضرت فرمود:
آن قصه چيست ؟
مرد گفت:
جوان صاحب اين گاو، نسبت به پدر و مادر خويش خيلى مهربان بود. روزى او جنسى خريد. براى گرفتن پول، پيش پدر آمد، او را در خواب يافت.
چون نخواست پدر را از خواب شيرين بيدار كند، از معامله صرف نظر كرد، هنگامى كه پدر بيدار شد، جريان را به او عرض كرد.
پدر گفت:
كار نيكويى كردى، به خاطر آن، اين گاو را به تو بخشيدم.
حضرت موسى عليه السلام گفت:
ببينيد! اين فوايد نيكى به پدر و مادر است.


منبع: بحار، ج 13، ص 262


میرداماد: در آیات 67  تا  73 سوره بقره به این ماجرا اشاره شده است.

حروف ابجد

در كتاب انوار نعمانيه مرحوم جزائرى روايتى از حضرت رسول (ص) نقل شده كه حضرت رسول فرموده: «تعلموا تفسير الابجد فان فيها الاعاجيب ويل لعالم جهلها» یعنی: حروف ابجد و تفسير و توضيح آن را ياد بگيريد، زيرا كه در معانى آن چيزهاى عجيب و غريب است واى بر عالمى كه آن را نداند.[ثمرات الحياة ، ج 1، ص 140.]

توضيح تشريح حروف ابجد:
1- ا
2- ب
3- ج
4- د
5- ه‍
6- و
7- ز
8- ح
9- ط
10- ى
20- ك
30- ل
40- م
50- ن
60- س
70- ع
80- ف
90- ص
100- ق
200- ر
300- ش
400- ت
500- ث
600- خ
700- ذ
800- ض
900- ظ
1000- غ

معنى كلمات ابجد
ابجد، يعنى بدان ، هوز يعنى درياب ، حطى يعنى خوب بفهم ، كلمن يعنى نگهدار، سعفص يعنى فرومگذار، قرشت يعنى دانا باش ، ثخذ يعنى واقف باش ، ضظغ يعنى از پيش بدان.

حضرت على عليه السلام و منجم

سعيد بن جبير[1] كه از ياران با وفاى امام سجاد عليه السلام مى باشد نقل مى كند: يكى از دهقانهاى ايرانى كه ستاره شناس بود، هنگاميكه حضرت براى جنگ (با خوارج نهروان) خارج مى شد به نزد حضرت آمد و بعد از تحيت
گفت: اى اميرالمؤمنين ستاره هاى نحس و شومى طلوع كرده است، و در مثل اين روز، شخص حكيم بايد خود را پنهان كند، و امروز براى شما، روز سختى است، دو ستاره به هم رسيده اند و از برج شما آتش شعله ور است، و جنگ براى شما موقعيت ندارد!
حضرت امير عليه السلام فرمود: واى بر تو اى دهقانى كه از علائم خبر مى دهى و ما را از سرانجام كار مى ترسانى ، آيا مى دانى جريان صاحب ميزان و صاحب سرطان است؟ آيا مى دانى اسد چند مطلع دارد؟

مرد منجم گفت: بگذار نگاه كنم و سپس اصطرلابى را كه در آستين داشت درآورد و شروع كرد به بررسى و محاسبه.
حضرت على عليه السلام لبخندى زد و فرمود: آيا ميدانى شب گذشته چه حوادثى رخ داد؟ در چين خانه اى فرو ريخت، برج ماجين شكاف برداشت، حصار سرنديب سقوط كرد، فرمانده ارتش روم از ارمنيه شكست خورد (يا او را شكست داد) بزرگ يهود ناپديد شد، مورچه گان در سرزمين مورچه ها به هيجان آمدند، پادشاه افريقا نابود شد، آيا تو اين حوادث را مى دانى؟
مرد منجم گفت: نه يا اميرالمؤمنين.
حضرت فرمود: در هر عالمى هفتاد هزار نفر ديشب به دنيا آمد و امشب همين تعداد خواهند مرد، و اين مرد و با دست خود به مردى بنام سعد بن مسعده حارثى لعنه الله كه جاسوس خوارج در لشكر حضرت امير عليه السلام بود اشاره نمود- جزء همين اموات خواهد بود.
آن مرد جاسوس وقتى حضرت به او اشاره كرد، گمان كرد حضرت دستور دستگيرى او را داده است در همان حال در جا از ترس جان داد!

مرد منجم با ديدن اين صحنه به سجده افتاد سپس حضرت در ادامه سخن فرمود: من و اصحابم نه شرقى هستيم و نه غربى ، مائيم برپادارنده محور (دين و هستى) و نشانه هاى فلك.
و اينكه گفتى از برج من آتش شعله مى كشد بر تو لازم بود كه به نفع من حكم كنى نه بر ضرر من، چرا كه نور آن (آتش) پيش من است و سوزاندن و شعله آتش به دور از من، و اين مساله اى پيچيده است، اگر حسابگر هستى آنرا محاسبه كن .

[1] سعيد بن جبير را از اصحاب امام سجاد عليه السلام شمرده اند، او بدست حجاج به خاطر پيروى از اهل بيت عليهما السلام به شهادت رسيد.
به فقه و زهد و عبادت و تفسير شهرت داشت، او را ژرف انديش آگاه مى گفتند، گويند در دو ركعت نماز يك ختم قرآن مى كرد، زمانى كه او را نزد حجاج بردند،
به او گفت: تو شقى بن كسير هستى؟
سعيد گفت: مادرم بهتر مى دانست كه مرا سعيد بن جبير نام گذاشت!
حجاج گفت: راجع به عمر و ابوبكر چه مى گويى؟ آنها در بهشتند يا جهنم؟
سعيد گفت: اگر وارد بهشت شده بودم و ساكنين آنرا ديده بودم، مى دانستم چه كسى آنجاست و اگر وارد جهنم شده بودم و اهل آنرا مى ديدم، ساكنين آنرا مى شناختم،
حجاج گفت: نظر تو راجع به خلفا چيست؟
سعيد گفت: من وكيل آنها نيستم.
حجاج گفت: كداميك از آنها نزد تو پسنديده ترند؟
سعيد گفت: هر كدام كه خداوند بپسندد.
حجاج گفت: كداميك نزد خداوند پسنديده تر است ؟
سعيد گفت: اين را كسى مى داند كه اسرار و نجواى آنها را مى داند.
حجاج گفت: نمى خواهى مرا تصديق كنى ؟
سعيد گفت: نمى خواهم ترا تكذيب كنم. (معجم رجال الحديث ، ج 8،ص ‍ 113)

و سر انجام در سال 95 هجرى در سن 49 سالگى به دست حجاج كشته شد.


منبع: الاحتجاج ، ج 1، ص 355، مدينه المعاجز، ص 118 از مناقب الفاخرة.

چاه زمزم

خداوند عزوجل به حضرت ابراهيم عليه السلام وحى نمود كه چاهى را حفر و آماده كن كه حاجى ها از آب آن چاه استفاده كنند.
جبرئيل نازل شد و چاه زمزم را حفر نمود تا آب چاه زمزم ظاهر و نمايان گشت
جبرئيل عليه السلام فرمود: اى ابراهيم داخل چاه شو حضرت ابراهيم عليه السلام داخل چاه شد و سپس جبرئيل وارد شد.

جبرئيل عليه السلام به حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود: اى ابرهيم در چهار زاويه چاه بزن و «بسم الله» بگو.
حضرت ابراهيم عليه السلام در زاويه اى كه پشت خانه خداست زد و گفت: «بسم الله» ناگهان چشمه اى جوشان نمايان گشت سپس زاويه دوم را زد و فرمود «بسم الله» باز چشمه اى جوشان ظاهر گشت.
بار سوم به زاويه ديگر زد و فرمود «بسم الله» چشمه سوم نمايان گشت باز زاويه چهارم را زد و فرمود «بسم الله» چشمه جوشان ديگر ظاهر شد.
جبرئيل عليه السلام فرمود: از اين آب بنوش و براى فرزندت اسماعيل به بركت دعا كن.
سپس هر دو از چاه خارج گشتند، حضرت جبرئيل به حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود: آب بر اندام خود بريز غسل كن و دور خانه خدا طواف نما.


منبع: توحيد نبوت شهيد آيه الله دستغيب: ص 100.


میرداماد: ابراهیم و همسرش هاجر همراه پسر تازه متولد شده خود اسماعیل به دستور خدا وارد سرزمین مکه شدند. اسماعیل احساس تشنگی شدید میکرد که جبرئیل نازل شد و چاه را حفر نمود.
بعد از مدتی دو قبیله در کنار چاه زمزم ساکن شدند آنها حرمت کعبه را شکستند و به کارهای ناشایست دست زدند خداوند چاه زمزم را خشک کرد به شکلی که از نظرها کاملا ناپدید گشت. بعد از مدتها عبدالمطلب بن هاشم پدر بزرگ پیامبر در خواب دید که به او دستور داده شده تا نقطه خاصی از زمین را حفر کند او به کمک پسرش حارث به انجام این کار مشغول شد که دوباره چاه زمزم پدیدار گشت.
چاه زمزم در 18 متری کعبه قرار دارد در قسمت شرقی مسجدالحرام و امروزه آب آن توسط پمپ از طریق لوله کشی به زائرین می‌رسد. آب چاه زمزم با توجه به درخواست های بالا به علت سیاست های عربستان به هیچ صورت در خارج عربستان به فروش نمیرسد و صادر نمیشود.

هدهد و تخت بلقیس(ملکه سباء)

پرنده اى كه نامش «هدهد» بود در دربار حضرت سليمان خدمت مى كرد چون آب را در زير زمين تشخيص مى داد، حضرت سليمان علاقه داشت كه هدهد هميشه همراهش باشد، اما روزى هر چه به اطرافش نگاه كرد هدهد را نديد، از اينكه بدون اجازه اش، از آنجا دور شده بود،
تعجب كرد و فرمود:
اگر دليل موجهى براى غيبتش نداشته باشد، او را تنبيه مى كنم يا به قتلش ‍مى رسانم.
پس از اينكه هدهد پيدا شد، حضرت از او پرسيد: كجا رفته بودى؟
هدهد پاسخ داد: براى كسب خبر به اطراف رفته بودم، كشورى به نام «سبا» راپيدا كردم، سلطان آن يك زن مى باشد، شيطان نيز آنها را گمراه كرده بود و به جاى پرستش خداوند، آفتاب را مى پرستند.
حضرت سليمان فرمود: حال كه چنين است نامه اى براى ملكه آنها مى نويسم، تو هم نامه را براى او ببر.
هدهد نامه حضرت سليمان را براى «بلقيس» ملكه سباء برد، در اين نامه، حضرت سليمان، او و مردم كشورش را به توحيد و يكتاپرستى دعوت كرده بود.
ملكه سباء نامه را خواند و در اين مورد با بزرگان كشورش مشورت كرد و گفت: داستان بسيار شگفتى است، نامه اى براى من فرستاده شده است كه در آغاز آن نوشته شده است «بسم الله الرحمن الرحيم» در اين نامه از ما خواسته شده است كه سركشى نكرده و به حالت تسليم نزد او برويم. در اين مورد مى خواهم با شما مشورت كنم و بدانم كه نظر شما چيست
بزرگان گفتند: تو سرور و سالار ما هستى و اختيار ما با توست هر چه را مصلحت مى دانى انجام بده.
بلقيس گفت: من فكر نمى كنم بتوانيم در برابر لشكريان سليمان مقاومت كنيم و شما مى دانيد وقتى ملوك وارد سرزمينى مى شوند آنجا را خراب مى كنند و كارها را آشفته مى سازند و بزرگان را خوار مى كنند.
من مصلحت مى دانم كه هديه اى براى سليمان بفرستيم، در اين مدت، فرستادگان ما قدرت آنها را بررسى مى كنند و ما تكليف خود را خواهيم فهميد.
آنگاه بلقيس، مقدار زيادى هديه براى سليمان فرستاد، وقتى نمايندگان بلقيس به بارگاه سليمان رسيدند، از ديدن آن همه حشمت و شكوه مبهوت شده و از حقارت هداياى خود شرمنده گشتند.
حضرت سليمان به آنها گفت: من از شما خواسته بودم كه به قانون الهى گردن نهيد ولى شما براى من هديه آورده ايد. من با اين چيزها فريب نمى خوردم ، هديه ها را باز گردانيد، اگر به خداوند يگانه ايمان نياوريد، بزودى با لشكرى بى شمار به سرزمين شما حمله خواهم كرد.

وقتى نمايندگان نزد بلقيس باز گشتند و سخنان سليمان را بازگو كردند، او گفت: بهتر است تسليم شده و من به نمايندگى از طرف شما نزد سليمان خواهم رفت.
در همين موقع حضرت سليمان در كاخ خود روى تخت نشسته بود و درباريان اطراف او ايستاده بودند، حضرت سليمان رو به اطرافيانش كرد و فرمود: بلقيس مى خواهد نزد من بيايد، او تخت بزرگى دارد، چه كسى مى تواند پيش از آنكه بلقيس به اينجا برسد تخت او را در اينجا حاضر كند.
يكى از اطرافيان گفت: پيش از آنكه تو از جايت برخيزى تخت را در اينجا حاضر مى كنم.
شخصى ديگرى كه از علوم الهى بهره اى داشت گفت: پيش از آنكه چشم به هم زنى، تخت را برايت مى آورم.
وقتى بلقيس به شهر سليمان رفت ، با ديدن تخت خود در آنجا مبهوت شد و پس از مدتى ايمان آورد و گفت: همانا ما بر خود ستم كرديم كه چيزهاى ديگر را شريك خداوند قرار داده بوديم، من اكنون به خداى جهانيان ايمان مى آورم و دين او را گردن مى نهم.


منبع: معارفى از قرآن شهيد دستغيب : ص 77.


میرداماد: همانطور که در متن بالا اشاره شد حضرت سلیمان برای آوردن تخت از اطرافیانش کمک خواست ابتدا یکی از بزرگان جن بیان کرد توانایی همچین کاری را دارد ولی شخصی که تخت ملکه سباء را در چشم به هم زندی حاضر کرد وزیر حضرت سلیمان آصف بن برخیا بود که تنها بخشی از علم کتاب را دارا بود و به وسیله یکی از اسمهای عظم خداوند چنین کاری را انجام داد لازم به ذکر است که امامان به علم کتاب آگاهی کامل دارند و از طریق امام علی(ع) به تمام امامان انتقال پیدا کرده است و در حال حاضر در اختیار امام مهدی(عج) قرار دارد.
داستانی که در بالا نقل شده را میتوانید در سوره نمل بخوانید.

تنها اوست که میتواند ببخشد

شخصى به حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله) آمد و مسلمان شد.
پس از مدتى به حضور آن حضرت رسيد و عرض كرد: آيا توبه من قبول است؟
پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود: خداوند توبه پذير و مهربان است.
او گفت: گناه من بسيار بزرگ است.
پيامبر فرمود: واى بر تو، عفو و بخشش خدا بزرگتر است، حال بگو بدانم گناهت چيست؟
او عرض كرد: من به يك مسافرت طولانى رفتم، همسرم باردار بود، پس از چهار سال به خانه برگشتم، همسرم به استقبال من آمد، و پس از احوال پرسى ديدم در خانه ما دختركى رفت و آمد مى كند.
به همسرم گفتم: اين دخترك كيست؟
از ترس اينكه او را نكشم گفت: دختر همسايه است.
با خود گفتم لابد پس از ساعتى مى رود، ولى ديدم او همچنان در خانه من است و همسرم او را پنهان مى كند.

به همسرم گفتم: راستش را بگو اين دخترك كيست؟
گفت: يادت هست كه وقتى مسافرت رفتى من باردار بودم، اين دخترك نتيجه همان باردارى است و دختر تو است.
وقتى فهميدم كه دختر من است، شب تا صبح ناراحت بودم، كه با او چه كنم، وجود او ننگ است، سرانجام صبح زود از خواب بيدار شدم، نزديك بستر دختر، رفته ديدم خوابيده، او را بيدار كردم و به او گفتم با من بيا به نخلستان برويم، بيل و كلنگ را برداشتم و براه افتادم، او نيز به دنبال من مى آمد، وقتى به نخلستان رسيديم، زمينى را در نظر گرفتم، و به كندن گودالى مشغول شدم، دخترك مرا كمك مى كرد و خاكها را بيرون مى ريخت، وقتى كه گودال به وجود آمد، پاهاى دخترك را گرفتم و او را به گودال انداختم ...
اشك در چشمان پيامبر (صلى الله عليه و آله) حلقه زد... و آن حضرت منقلب شد...
سپس دست چپم را روى شانه او گذاشتم و به روى او با دست راست خاك مى ريختم، او پابپا مى كرد و مى گفت: پدرم چه مى كنى؟
به او اعتنا نكردم و همچنان به كارم ادامه دادم، در اين ميان مقدارى خاك به ريش من پاشيد، او دست خود را دراز كرد و خاك ريشم را پاك نمود، در عين حال همچنان خاك بر سرش ريختم تا زير خاك ماند.
رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) در حالى كه اشك چشمش را پاك مى كرد و گريه گلويش را گرفته بود،
فرمود: اگر رحمت خدا بر غضبش پيشى نگرفته بود، هماندم انتقام آن دخترك بى گناه را از تو مى گرفت.


منبع : القرآن يواكب الدهرج ج 2 ص 215.


میرداماد: در عصر جاهلیت عرب معمولا وقتی به کاروانی حمله میشد دختران آن کاروان را همراه خود میبردند و به آنها تجاوز میکردند به همین علت داشتن دختر را ننگ میدانستند و برای جلوگیری از این کار و به اصطلاح خود حفظ آبرویشان اگر صاحب دختری میشدند آن را زنده به گور می کردند. این داستان نکته های فراوانی را همراه خود دارد که مهمترینش بخشش پروردگار است. گناهانی را که ما خودمان نمیتوانیم ببخشیم به راحتی میبخشد. داستانها و مطالب مختلفی درباره توبه پذیر بودن پروردگار در این وبلاگ قرار دادم که این داستان یکی از با تاثیر ترین آنها هست که هر آدمی را به فکر می اندازد.

بزرگترين ريسمان

در حالات شيخ انصارى نوشته اند روزى يكى از فضلا در مجلس بحث شيخ گفت: خوابى براى شما ديدم ولى خجالت مى كشم نقل كنم.
شيخ فرمود بگو: عرض كرد ديشب در خواب شيطان را ديدم طنابهاى مختلف نازك و ضخيم داشت، پرسيدم اين طناب ضخيم براى كيست؟
گفت براى استادت شيخ انصارى است، خيلى زور مى خواهد تا شيخ را بكشانم، ديروز به هر زحمتى بود او را به دام انداختم، تا بازار او را كشاندم ولى طناب را پاره كرد و فرار نمود.
اين خواب نمى دانم حقيقت دارد يا نه؟
شيخ تبسم كرد و فرمود: ملعون راست گفته است، ديروز در منزل چند ميهمان زن به ما وارد شدند، به من پشنهاد كردند مقدارى ميوه براى مهمانان بگيرم، و چون در منزل از خودم پولى نداشتم به سراغ پولى كه جهت نماز و روزه و ختم قرآن از شخصى در منزل ما امانت بود رفتم و به عنوان قرض برداشتم كه به بازار بروم و ميوه تهيه كنم، بعد كه پول رسيد جايش بگذارم، تا به درب مغازه رسيدم ناگهان به خود آمدم و گفتم مرتضى شايد مردى، از كجا زنده بمانى و قرضت را ادا كنى.
برگشتم و پول را به جاى خودش گذاشتم، اين است پاره كردن طناب ضخيم.
جالب، قسمت آخر اين رويا است كه آن فاضل محترم گفت: از شيطان پرسيدم طناب من كدام است؟
نگاهى به من افكند و گفت: تو نياز به طناب ندارى؛ به سادگی میتوان تو را فریب داد، قوتى ندارى كه بتوانى مقاومت كنى.


منبع: قلب قرآن ، ص 168

عدالت پروردگار


زنى به حضور حضرت داوود (عليه السلام) آمد و گفت:
اى پيامبر خدا پروردگار تو ظالم است يا عادل؟

داوود (عليه السلام ) فرمود: خداوند عادلى است كه هرگز ظلم نمى كند.

سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است كه اين سؤال را مى كنى؟

زن گفت: من بيوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم، ريسندگى مى كنم، ديروز شال بافته خود را در ميان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم، تا بفروشم، و با پول آن غذاى كودكانم را تهيه سازم، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد، و تهيدست و محزون ماندم و چيزى ندارم كه معاش كودكانم را تامين نمايم.

هنوز سخن زن تمام نشده بود، در خانه داوود را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (عليه السلام) آمدند، و هر كدام صد دينار (جمعا هزار دينار) نزد آن حضرت گذاردند.
و عرض كردند: اين پولها را به مستحقش بدهيد.

حضرت داوود (عليه السلام) از آن ها پرسيد: علت اين كه شما دستجمعى اين مبلغ را به اينجا آورده ايد چيست؟

عرض كردند: ما سوار كشتى بوديم، طوفانى برخاست، كشتى آسيب ديد، و نزديك بود غرق گردد و همه ما به هلاكت برسيم، ناگهان پرنده اى ديديم، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت، آن را گشوديم، در آن شال بافته ديديم، به وسيله آن، مورد آسيب ديده كشتى را محكم بستيم و كشتى بى خطر گرديد و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسيديم، و ما هنگام خطر نذر كرديم كه اگر نجات يابيم هر كدام صد دينار، بپردازيم، و اكنون اين مبلغ را كه هزار دينار از ده نفر ما است به حضورت آورده ايم، تا هر كه را بخواهى، به او صدقه بدهى.

حضرت داوود (عليه السلام) به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دريا براى تو هديه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى؟
سپس ‍ هزار دينار را به آن زن داد.
و فرمود: اين پول را در تامين معاش كودكانت مصرف كن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاهتر از ديگران است.

منبع: امالى شيخ (مطابق نقل المخازن ج 1 ص 60).

فرشتگان و جن در لشگر امام زمان(ع) در هنگام ظهور ایشان

«یَظهَرُ فِی آخِرِ الزَّمانِ . عَلی رَأسِهِ غَمامَةٌ بَیضاءُ تُظِلُّه مِنَ الشّمسِ. فِیها مَلَکٌ ینادِی بِلِسانٍ عَرَبِیٍ فَصِیحٍ: هذَا المَهدِیُّ فَا تَّبعُوهُ»

«در آخر الزمان ظهور می کند، ابر سفیدی بالای سرش حرکت می کند ودر برابرخورشید به وجود مقدسش سایه می اندازد . از میان ابر فرشته بانگ بر می آورد: این مهدی است از او پیروی کنید.»[1]

مفضل بن عمر به امام صادق علیه السلام ‏ می گوید: آیا جن و فرشتگان برای بشرآشکار می شوند؟
حضرت فرمودند: «آری قسم به خدا آشکار می شوند و با آنها سخن می گویند مانند یک نفر آدمی که با بستگانش سخن می گوید.»

و باز می گوید عرض کردم: ای آقای من فرشتگان و طایفه جن همه جا همراه قائم هستند؟ حضرت فرمودند: «آری و الله آنها درزمین هجرت ما بین کوفه و نجف فرود می آیند و عدد یاران امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن موقع ۴۶ هزار فرشته و شش هزار جن است (و بروایتی ۴۶ هزار جن است) خداوند به وسیله اینها قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را یاری داده و پیروز می کند.»[2]

و در (کامل الزیارة) و (غیبت نعمانی) روایت شده از امام صادق علیه السلام ‏ که فرمود: «در ضمن حالات آن حضرت پس فرود می آیند بر او سیزده هزار سیصد و سیزده فرشته.»

ابو بصیر می گوید: به امام عرض کردم همه اینها فرشته اند؟

حضرت فرمود: آری.

‏١‏- تمام فرشتگانی که با حضرت نوح علیه السلام ‏ در کشتی بودند.

۲- تمام فرشتگانی که هنگام افکندن ابراهیم علیه السلام ‏ ‏ در میان آتش با او بودند.

۳- تمام فرشتگانی که هنگام شکافتن دریا برای بنی اسرائیل با موسی علیه السلام ‏ بودند.

۴- تمام فرشتگانی که هنگام عروج عیسی علیه السلام ‏ ‏ با او بودند.

۵- و چهار هزار فرشته (مسومین) که با پیغمبر صلی الله علیه و آله بودند.

۶- و هزار فرشته (مردفین)

۷- و ۳۱۳ فرشته ای که در جنگ بدر حضور داشتند.

۸- و همچنین چهار هزار فرشته ای که روز عاشورا برای یاری امام حسین علیه السلام ‏ از آسمان فرود آمده و اجازه پیکار نیافتند. تمامی این فرشتگان هم اکنون در روی زمین در انتظار قیام قائم تا روز ظهور هستند.[3]


[1] - نجم الثاقب باب سوم فصل دوم . روز گار رهایی ج ۱ : ۴۷۹ .
[2] - بحارالانوار ج ۵۳: ۱۰ . نجم الثاقب باب سوم فصل دوم .
[3] - بحار الانوار ج ۵۲:۳۲۸ . نجم الثاقب باب سوم فصل دوم .

اسم اعظم خداوند نزد اهل بيت عليه السلام است

امام باقر عليه السلام فرمود: همانا اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است كه نزد آصف (وصى سليمان و همان كسى كه تخت بلقيس را در كمتر از يك چشم بر هم زدن حاضر كرد) تنها يك حرف بود...، و در نزد ما (اهل البيت عليه السلام) هفتاد و دو حرف است كه يك حرف منحصرا نزد خداوند است ((و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم)) و طبق روايات از اين اسم اعظم نزد عيسى بن مريم دو حرف و نزد موسى چهار حرف و نزد ابراهيم هشت حرف و نزد نوح پانزده حرف و نزد آدم بيست و پنج حرف بوده است.



منبع: بصائر الدرجات ، ص 208 و 209 و اصول كافى .

خیر دنیا و آخرت

طبق نقل حضرت علی(ع) مردی نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و عرض کرد: «عملی به من یاد بده که با انجام آن محبوب خداوند قرار گیرم و همین‌طور، مردم [هم] مرا دوست بدارند، و خداوند، مالم را افزایش دهد، و بدنم سالم، و عمرم طولانی شود و در روز قیامت نیز با خودت [ای رسول خدا] محشور شوم.»

«فَقَالَ: سِتُّ خِصَالٍ مُحْتَاجٌ إِلَى سِتِّ خِصَال: اِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُحِبَّکَ اللَّهُ فَخَفْهُ وَ اتَّقِهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُحِبَّکَ الْمَخْلُوقُونَ فَأَحْسِنْ إِلَیْهِمْ وَ ارْفُضْ مَا فِی أَیْدِیهِمْ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُثْرِیَ اللَّهُ مَالَکَ فَزَکِّهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُصِحَّ اللَّهُ بَدَنَکَ فَأَکْثِرْ مِنَ الصَّدَقَةِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُطِیلَ اللَّهُ عُمُرَکَ فَصِلْ ذَوِی أَرْحَامِکَ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یَحْشُرَکَ اللَّهُ مَعِی فَأَطِلِ السُّجُودَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار»

پس فرمود: شش خصلت است که نیاز به شش خصلت [دیگر] دارد:


1- هرگاه خواستی خدا تو را دوست بدارد، پس از او بترس و تقوای الهی [و پروا‌پیشگى] داشته باش.

2- هرگاه خواستی مردم تو را دوست بدارند، پس به آنها احسان کن و به آنچه در دست آنهاست، چشم طمع نداشته باش.

3- اگر خواستی خداوند، مالت را افزایش دهد، زکات [و خمس] مالت را بپردازد.

4- و اگر خواستی خدا بدنت را سالم کند [علاوه بر مراعات مسائل بهداشتى]، [در راه خدا] زیاد صدقه بده.

5- اگر می‌خواهی خدا عمرت را طولانی کند با بستگان [نَسَبى] ارتباط داشته باش (و صله ارحام انجام بده).

6- اگر می‌خواهی [در روز قیامت] خدا تو را با منِ [پیغمبر] محشور کند، سجده‌[های نمازت] را در پیشگاه خدای یکتای غالب، طولانی کن.



منبع: مستدرک الوسائل، میرزا حسین نورى، آل‌البیت، قم، ۱۴۰۸ ق، ج۴، ص۴۷۴؛ سفینة‌البحار، شیخ عباس قمى، ج۱، ص۵۹۹ و الحکم الزاهرة، علی رضا صابرى، جامعه مدرسین، قم، ج۱، ص۳۷۵٫

در كوه بيت المقدس

روزى ابراهيم خليل در كوه بيت المقدس به دنبال چراگاهى براى گوسفندانش مى گشت. مردى را ديد كه مشغول نماز است.
ابراهيم پرسيد:
بنده خدا! براى چه كسى نماز مى خوانى؟
مرد پاسخ داد:
براى خداى آسمان.
ابراهيم: آيا از بستگان تو كسى مانده است؟
مرد: نه!
- پس از كجا غذا تهيه مى كنى؟
- در تابستان ميوه اين درخت را مى چينم و در زمستان مى خورم.
- خانه ات كجاست؟
- به كوه اشاره كرد و گفت آنجاست.
- ممكن است مرا به منزلت ببرى امشب مهمان تو باشم؟
- در جلوى راه من آبى است كه نمى توان از آن گذشت.
- تو چگونه مى گذرى؟
- من از روى آب مى روم.
- دست مرا هم بگير شايد خداوند به من قدرت دهد تا از آب بگذرم.
پيرمرد دست ابراهيم گرفت هر دو از آب گذشتند و به منزل آن مرد رسيدند.
حضرت ابراهيم از او پرسيد:

كدام روز مهمترين روزهاست؟

مرد عابد گفت:
روز قيامت كه خداوند پاداش اعمال مردم را در آن روز مى دهد.
ابراهيم : خوب است با هم دست به دعا برداريم و از خداوند بخواهيم ما را از شر آن روز نگهدارد.
مرد عابد: دعاى من چه اثرى دارد؟ به خدا سوگند! سى سال است به درگاه خداوند دعايى مى كنم، هنوز هم مستجاب نشده است!
- مى خواهى بگويم چرا دعايت مستجاب نمى شود؟
- چرا؟ بفرماييد!
- خداوند بزرگ هنگامى كه بنده اى را دوست داشته باشد دعايش را دير اجابت مى كند تا بيشتر مناجات كند و بيشتر از او بخواهد و طلب كند. چون اين حالت را از بنده اش دوست دارد. اما بنده اى كه مورد لطف خدا نيست اگر چيزى درخواست كند، زود اجابت مى كند يا قلبش را از آن خواسته منصرف نموده نااميدش مى كند تا ديگر درخواست نكند.
آنگاه پرسيد:

چه دعايى مى كردى ؟

عابد گفت :
سى سال پيش گله گوسفندى از اينجا گذشت، جوانى زيبا كه گيسوان بلندى داشت گوسفندان را چوپانى مى كرد از او پرسيدم : اين گوسفندان از آن كيست؟
گفت : از ابراهيم خليل الرحمان است.
من آن روز گفتم:

پروردگارا! اگر در روى زمين خليل و دوستى دارى، او را به من نشان بده.
ابراهيم فرمود:
پيرمرد! خداوند دعايت را اجابت كرده، من همان ابراهيم خليل الرحمان هستم. آنگاه برخاسته يكديگر را به آغوش كشيدند.



منبع: بحار: ج 12، ص 76.

شفاى امراض

مردى از دوستان و محبين و ارادتمندان آقا حضرت امام صادق(ع) به محضر مقدس و مبارك آن حضرت شرف ياب شد، در حاليكه مريض و دردمند بود، و از مرضش رنج مى برد.

آقا حضرت صادق (ع ) فرمود: چى شده ، چرا رنگت پريده ؟

گفت : آقاجان ، فدايت شوم ، يك ماه است كه سخت مريض و بيمار و دردمند و ناراحتم و تب از من دور نمى شود و مرا رها نمى كند.
هرچه پيش دكتر و طبيب و پزشك رفتم ، و آنچه را كه دستور دادند، و نسخه نوشتند و ويزيت دادند، پيچيده ام و انجام داده ام ، ولى نتيجه نديده ام ، بهره و سود و خوبى و فايده اى نداشته.
آقاجون دستم به دامنت ، كمكم كن ، ما بيچاره ها كسى را جز شما نداريم.
يك دعايى يا ثنايى يا دوايى به ما عنايت كنيد تا خوب شوم.

آقا حضرت صادق (ع )، فرمود: يقه پيراهنت را باز كن و سرت را در آن فرو كن و بعد از اذان و اقامه ((هفت بار سوره حمد را بخوان و به خودت فوت كن ، انشاء اللّه خوب مى شوى))

آن مرد مى گويد: همينكه دستور فرزند زهرا سلام اللّه عليهما را انجام دادم ، گويا آب روى آتش بود، مثل اينكه مرا به طناب بسته باشند و بعد باز كرده باشند و رهايم كنند، همينطور من هم از درد و ناراحتى و رنج آزاد شدم.


منبع : داستانهاى سوره حمد ص 81.

ذکر باسم الله در هنگام جماع

در هنگام جماع باسم الله بگوييد تا شيطان نطفه شما شريك نشود.

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هنگامى كه مرد نزديك به زن شد و با او خلوت نمود شيطان در آن هنگام حاضر مى شود پس اگر او بسم الله گفت و نام خدا را برد، شيطان از او دور مى شود، و اگر جماع كرد و بسم الله نگفت شيطان هم با او در عمل وارد مى شود، پس عمل از هر دو سر مى زند ولى يكى است.

راوى مى گويد: گفتم اين به چه چيزى شناخته مى شود.

حضرت فرمود: به دوستى با ما و به دشمنى عليه ما.


حلبى مى گويد امام صادق عليه السلام فرمود: مرد هنگامى كه پيش ‍ عيال خود مى آيد و مى ترسد كه شيطان با او شريك شود همانطور كه خداى متعال در قرآن مجيد مى فرمايد: «و شاركهم فى الاموال و الاو لاد» يعنى شيطان در اموال و اولاد انسانها شركت مى كند بگويد: بسم الله و پناه ببرد به خدا از شر شيطان .

امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: وقتى كسى از شما خواست مجامعت كند بگويد: «بِسْمِ اللهِ وَبِاللّهِ اَلّلهُمَّ جَنبَّنى الشَّیطانِ وَجَنِّبِ الشّیطانِ ما رَزَقْتَنى» [1]

سپس حضرت فرمود: اگر خداوند بچه اى به شما عطا كرد، شيطان به هيچ وجهى نمى تواند به او آسيب و ضررى برساند.

و روايت شده كه در هنگام لباس بيرون آوردن از بدن و هنگام سوار شدن بر مركب (ماشين) و وارد شدن به منزل بسم الله بگوييد و روايت شده هر امر مهمى و هر كار مهمى كه با بسم الله شروع نشود ناقص خواهد ماند.


[1] فروع كافي، ج5، ص 502، باب القول عند الباه و ما يعصم من مشاركة الشيطان، چاپ بيروت، دارالاضواء.
منبع: لئالى الاخبار تو يسر كانى ، ج 3

بهلول نبّاش



يك روز معاذ بن جبل در حالي كه گريه مي كرد، به رسول اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم)وارد شد و سلام كرد.

حضرت بعد از جواب سلام علّت گريه اش را جويا شدند؟

معاذ عرض كرد: يا رسول الله!
جواني رعنا و خوش اندام بيرون خانه ايستاده و مانند زن بچّه مرده گريه مي كند، منظره ی آن جوان همه را گريان نموده است.

 


حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم)فرمودند: داخل بيايد، بعد از او پرسيدند: اي جوان چرا گريه مي كني؟

جوان گفت: اي رسول خدا! گناهاني مرتكب شده ام كه اگر خدا بخواهد به بعضي از آن ها مرا مجازات كند، بايستي مرا به آتش قهر دوزخ ببرد و گمان نمي كنم كه هرگز مورد بخشش و آمرزش قرار بگيرم.

حضرت فرمودند: آيا شرك به خدا آورده اي؟
عرض کرد: نه!

حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم)فرمودند: قتل نفس كرده اي؟
عرض کرد: نه، امّا گناهانم از كوه هاي عظيم بزرگ تر است.

ادامه نوشته

وضعیت زنان در بهشت




 أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ
(سوره زخرف آيه 18)
از این آیه میتوان دریافت
 زن نسبت به مرد با طلا و زيور آلات و لباسهاي قشنگ بيشتر تشويق مي شود


شيخ بن عثيمين مي گويند : الله تعالي براي مردان همسراني ذکر نموده به اين علت که مردان بيشتر ميل دارند به زن و خواهان زن هستند به همين دليل صحبت از زنان بهشتي براي مردان نموده و در مورد شوهران بهشتي حرفي نزدند . سکوت در مورد چيزي دليل بر عدم وجود آن چيز نيست و بلکه براي زنان هم همسراني از جنس فرزندان آدم با بهترين وصفها وجود دارد .


زنان در دنيا از اين حالت هاي زير خارج نيستند :

1 ـ قبل از ازدواج وفات مي نمايد .
2 ـ بعد از طلاق و قبل از ازدواج مجدد وفات مي کند .
3 ـ ازدواج نموده ولکن شوهر او بهشتي نمي شود .
4 ـ ازدواج مي کند و قبل از همسر خود وفات مي نمايد .
5 ـ ازدواج مي کند و همسرش فوت مي شود و ايشان بعد از او ازدواج نمي کنند .
6 ـ پس از فوت همسرش دوباره ازدواج مي کند .

اين حالتهاي زن در دنياست و در مقابل هر کدام از آنها حالتي در بهشت وجود دارد :

1 ـ اما زني که قبل از ازدواج وفات نموده الله تعالي او را به عقد مردي از مردهاي اهل دنيا که در بهشت جاي دارد در مي آورد . با استناد بکلام رسول الله صلي الله عليه وسلم : (در بهشت هيج مجردي وجود ندارد.) بروايت از مسلم
شيخ بن عثيمين مي گويند : زماني که زن در دنيا ازدواج نکرده باشد الله تعالي او را به عقد کسي که در بهشت براي او خنکي چشم باشد در مي آورد و نعمتهاي موجود در بهشت تنها خاص مردان نيست و ازجمله نعمتهاي بهشت ازدواج کردن است .
ادامه نوشته

عبد الجبار و هزار دینار طلا

آورده اند که روزى یکى از بزرگان عرب به سفر حج مى رفت. نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت.
چون به کوفه رسید، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد. عبد الجبار براى تفرج و سیاحت، گرد محله هاى کوفه بر آمد.از قضا به خرابه اى رسید. زنى را دید که در خرابه مى گردد و چیزى مى جوید.در گوشه مرغک مردارى افتاده بود، آن را به زیر لباس کشید و رفت.
عبد الجبار با خود گفت: بى گمان این زن نیازمند است و نیاز خود را پنهان مى دارد. در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد. چون زن به خانه رسید، کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى که از گرسنگى هلاک شدیم! مادر گفت: عزیزان من! غم مخورید که برایتان مرغکى آورده ام و هم اکنون آن را بریان مى کنم.
عبد الجبار که این را شنید، گریست و از همسایگان احوال وى را باز پرسید. گفتند: سیده اى است زن عبدالله بن زیاد علوى، که شوهرش را حجاج ملعون کشته است. او کودکان یتیم دارد و بزرگوارى خاندان رسالت نمى گذارد که از کسى چیزى طلب کند.
عبد الجبار با خود گفت: اگر حج مى خواهى، این جاست. بى درنگ آن هزار دینار را از میان باز و به زن داد و آن سال در کوفه ماند و به سقایى مشغول شد.
هنگامى که حاجیان از مکه باز گشتند، وى به پیشواز آنها رفت.مردى در پیش قافله بر شترى نشسته بود و مى آمد.
چون چشمش بر عبد الجبار افتاد، خود را از شتر به زیر انداخت گفت: اى جوانمرد! از آن روزى که در سرزمین عرفات، ده هزار دینار به من وام داده اى، تو را مى جویم. اکنون بیا و ده هزار دینارت را بستان!
عبد الجبار، دینارها را گرفت و حیران ماند و خواست که از آن شخص حقیقت حال را بپرسد که وى به میان جمعیت رفت و از نظرش ناپدید شد.
در این هنگام آوازى شنید که: اى عبد الجبار! هزار دینارت را ده هزار دادیم و فرشته اى به صورت تو آفریدیم که برایت حج گزارد و تا زنده باشى، هر سال حجى در پرونده عملت مى نویسیم، تا بدانى که هیچ نیکوکارى بر درگاه ما تباه نمى گردد.

حضرت ابراهیم و پیر مرد کافر

حضرت ابراهیم(ع) تا مهمان برسر سفره اش نمی نشست، غذا نمی خورد. یک روز پیرمردی را پیدا کرد و به او گفت:امروز بیا تا به خانه ی من برویم و با هم غذا بخوریم.
پیرمرد دعوت ابراهیم را قبول کرد و به خانه ی آن حضرت آمد.
ابراهیم(ع) فرمود سفره گستردند و چون اول باید میزبان دست به طعام دراز کند، حضرت خلیل، بسم الله الرحمن الرحیم گفت و دست به طعام دراز کرد؛ اما آن پیرمرد بدون اینکه نام خدا را ببرد،به خوردن طعام مشغول شد.
ابراهیم فهمید که پیرمرد کافر است و روی خود را ترش کرد؛ یعنی اگر از اول می دانستم کافر هستی،دعوتت نمی کردم.
پیرمرد هم غذا نخورده، بر شترش سوار شد و به راه افتاد و به سوی مقصد خود روانه شد.
دراین هنگام خطاب رسید: ای ابراهیم! بهترین نعمت ها را که جان است، به این پیر گبر دادم و صد سال است او را که کافراست، روزی می دهم. اما تو یک لقمه ی نان را از او دریغ داشتی؟
برو و او را بیاور و از او عذر بخواه تا با تو غذا بخورد.ای ابراهیم! نباید انسان طوری رفتار کند که مهمان غذا نخورده از سر سفره اش برخیزد و برود.
ابراهیم(ع) به دنبال پیر گبر رفت و از او عذرخواهی کرد و گفت:بیا برویم. من گرسنه ام و تا تو نیایی، غذا نمی خورم.
می خواهی بسم الله بگو، می خواهی نگو.
پیرمرد پرسید: تو اول مرا راندی.حالا چه باعث شد که آمدی و مرا بدین حال به منزل دعوت می کنی؟
ابراهیم(ع) گفت:خدای تعالی مرا عتاب کرد و درباره تو فرمود: من صد سال است او را روزی داده ام و باز هم می دهم؛ ولی تو یک ساعت تحمل او را نداشتی و او را رنجاندی؟ برو و او را راضی کن و به منزل بیاور و از او توقع بسم الله گفتن نداشته باش.
پیرمرد اشکش جاری شد و گفت:عجب! آیا خدا اینگونه با من معامله می کند.
بعد هم گفت: ای ابراهیم! دینت را برمن عرضه کن.
پیرمرد در آن روز توبه کرد و خداپرست و موحد شد.


منبع : محجه البیضاء، ج 7، ص 267

هر کس عمل قوم لوط را انجام دهد جناره اش را بعد از سه روز از قبر به پیش قوم لوط می برند

عبدی را آوردند پیش عمر و گفتند : او مولایش را کشته است . عمر امر کرد عبد را به عنوان قصاص بکشند .
حضرت علی (ع) از جریان با خبر شد ٬ عبد را خواست و از او پرسید : آیا تو مولایت را کشتی ؟
گفت : آری .
حضرت فرمود : چرا او را کشتی ؟
گفت : او به خاطر امیال نفسانی آمد پیش من و بر من غلبه کرد و با من لواط کرد من هم او را کشتم .
حضرت از اولیای مقتول پرسید : آیا او را دفن کردید ؟
گفتند : بله . پرسید چه موقع او را دفن کردید ؟
گفتند : همین الآن . حضرت به عمر فرمود : این عبد را حبس کن تا سه روز و دستور دیگری در مورد او جاری نساز تا سه روز تمام شود و بعد از سه روز به اولیای مقتول بگو تا بیایند اینجا .
وقتی سه روز تمام شد اولیای مقتول آمدند پیش حضرت علی (ع) و به اتفاق عمر رفتند سر قبر مقتول .
حضرت از اولیای مقتول پرسید : قبر مقتول شما این است ؟
گفتند : بله. فرمود : قبر را بکنید . قبر را کندند تا رسید به لحد . حضرت فرمود : جنازه را بیرون آورید .
به داخل قبر نگاه کردند دیدند کفن مقتول هست اما خودش نیست ٬
گفتند : جنازه ای در قبر نیست . حضرت علی گفت : الله اکبر الله اکبر .
قسم به خدا من دروغ نگفتم ٬ زیرا از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود : هر کس از امت من عمل قوم لوط را انجام دهد و با همین حال بمیرد به او مهلت داده می شود تا در قبر قرار گیرد ٬ وقتی در لحد قبر قرار گرفت بیش از سه روز آنجا نمی ماند بعد از آن او را پیش قوم لوط می برند و در روز قیامت هم با قوم لوط محشور می شود .


منبع : بحار الانوار ٬ ج۴ ٬ ص ۲۳۰ ٬ باب ۷۱ ٬ ص ۲۷ .

ریختن آب بر روی قبر

از امام صادق علیه السلام نقل شده است اگر آب روى قبر بپاشند تا زمانى كه خاك قبر رطوبت داشته باشد صاحب آن را عذاب نمى كنند
بعید نیست آب پاشیدن بر روى قبر تا چهل روز یا چهل ماه مستحب باشد
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله دستور مى دادند، روى قبرها، آب بپاشند. و این سنت در زمان خود آن حضرت عملى شد
مرحوم حاج شیخ عباس قمى رحمة الله علیه مى گوید پاشیدن آب ، روى قبر در هر وقت و هر زمان باشد نیکو است

در وسائل الشیعه در مورد آب پاشیدن بر روی قبر روایاتی نقل شده است که دلالت بر استحباب دارد.از ظاهر روایات استفاده می شود این استحباب مربوط به موقعی است که میت را دفن کرده و پس از آن که قبر را ازخاک پر کردند، بر روی آن آب بریزند. فقط از یک روایت استفاده می شود. امام رضا هفت دستور داد بر روی قبر یونس بن یعقوب تا 40ماه یا 40 روز، آب بریزند[1].
امکان دارد شخصیت یونس بن یعقوب باعث هفت دستور امام بوده است و نمی توان این مطلب را نسبت به هرقبری تعمیم داد، زیرا قبور علما واولیاءالله از ویژگی خاصی برخوردار است .

[1] وسائل الشیعه ، ج 2 ص 860

عذاب معنوی

گويند در بنى اسرائيل ، مردى بود كه مى ‏گفت : من در همه عمر ، خدا را نافرمانى كرده‏ ام و بس گناه و معصيت كه از من سر زده است ؛ اما تاكنون زيانى و كيفرى نديده ‏ام. اگر گناه ، جزا دارد و گناهكار بايد كيفر بيند ، پس چرا ما را كيفرى و عذابى نمى ‏رسد! ؟
در همان روزها ، پيامبر قوم بنى اسرائيل ، نزد آن مرد آمد و گفت :

خداوند ، مى‏ فرمايد كه ما تو را عذاب‏ هاى بسيار كرده ‏ايم و تو خود نمى ‏دانى !

آيا تو را از شيرينى عبادت خود ، محروم نكرده ‏ايم ؟

آيا در مناجات را بر روى تو نبسته ‏ايم ؟

آيا اميد به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفته ‏ايم ؟

عذابى بزرگ‏تر و سهمگين ‏تر از اين مى ‏خواهى ؟

لذت های هفت گانه دنیا

روزي جابر بن عبداللّه انصاري خدمت امام علي عليه السلام بود و آه عميقي كشيد.

امام فرمود :گوئي براي دنيا ، اينگونه نفس عميق و آه طولاني كشيدي ؟
جابر عرض كرد : آري بيه یاد روزگار و دنيا افتادم و از ته قلبم آه كشيدم.
امام فرمود : اي جابر ، تمام لذت ها و عيش ها و خوشي هاي دنيا در هفت چيز است : خوردني ها و آشاميدني ها و شنيدني ها و آميزش جنسي و سواري و لباس

اما :

لذيذترين خوردني عسل است كه آب دهان حشره اي به نام زنبور است.

گواراترين نوشيدني ها آب است كه در همه جا فراوان است.

بهترين شنيدني ها غناء و ترنم است كه آن هم گناه است.

لذيذترين بوئيدني ها بوي مشك است كه آن خون خشك و خورده شده از ناف يك حيوان (آهو) توليد مي شود.

عالي ترين آميزش ، با همسران است و آن هم نزديك شدن دو محل ادرار است.

بهترين مركب سواري اسب است كه آن هم (گاهي) كشنده است.

بهترين لباس ابريشم است كه از كرم ابريشم به دست مي آيد.

دنيائي كه لذيذترين متاعش اين طور باشد انسان خردمند براي آن آه عميق نمي كشد.

جابر گويد : سوگند به خدا بعد از اين موعظه دنيا در قلبم راه نيافت.

جهنم و چاه فلق

فلق چاهی است در جهنم که اهل جهنم از شدت حرارت و خوف و ترس آن چاه به خداوند پناه می برند. این چاه از خداوند اذن خواست که نفس بکشد خداوند هم به آن اذن داد ، وقتی نفس کشید جهنم پر از آتش شد.

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است : در جهنم یک وادی از آتش است که اهل جهنم از حرارت آن روزی ۷۰ هزار بار به خداوند پناه می برند . و در آن وادی ، اتاقی از آتش است و در آن اتاق ، چاهی از آتش است و در داخل آن چاه ، تابوتی از آتش است و در داخل آن تابوت ، ماری از آتش است که ۱۰۰۰ نیش دارد و طول هر نیش آن ۵۰۰ متر است ، و لذا خداوند به پیامبر می فرماید : بگو پناه می برم به آفریدگار فلق.

یک طایفه از کسانی که اهل این چاه هستند ، شرابخواران می باشند.

فلق یعنی صدع ، صدع به معنای سوراخ در یک چیز سفت و محکم است و مراد این است که در جهنم ، چاهی است که در آن ۷۰ هزار خانه است و در هر خانه ۷۰ هزار اتاق است و در هر اتاق ۷۰ هزار سیاهی است و در هر سیاهی ۷۰ هزار ظرف سم است که همه اهل جهنم باید از اینجا عبور کنند.


منبع : بحار ـ جلد 8 ـ مبحث جهنم ـ کفایه الموحدین ـ مبحث نار 

الیاس پیامبری زنده و غایب

الياس از پيامبرانى است كه هنوز زنده و غايب از نظرها است.

نقل شده: حضرت عزرائيل نزد او رفت ، تا روحش را قبض كند.

الياس به گريه افتاد،

عزراييل گفت: آيا گريه مى كنى با اين كه به سوى پروردگارت باز مى گردى.

الياس گفت : گريه ام براى مرگ نيست ، بلكه براى شبهاى طولانى زمستان و روزهاى گرم و طولانى تابستان است ، كه دوستان خدا در اين شبها، به عبادت مى گذرانند، و در اين روزها روزه مى گيرند، و در خدمت خدا هستند، واز مناجات با محبوب خود خدا لذت مى برند، ولى من ميخواهم از صف آنها جدا گردم و اسير خاك شوم ,

خداوند به الياس وحى كرد: تو را به خاطر آنكه دوست دارى در خدمت ما باشى تا روزى قيامت مهلت دادم ، تا زنده باشى و از آنچه كه گفتى و دوست داری در صف اولياى خدا باشى جدا نگردى. 


منبع : مخازن ج 1 ص 286.

راه رفتن یهودی روی آب

یک روز امام علی علیه السلام از کنار یک یهودی گذشتند و آن یهودی با اسبش "بدون اینکه اسبش وارد آب شود یا خیس شود" از روی رود عبور می کرد، پس در همان لحظه امام علی علیه السلام را صدا زد و عرض کرد:

ای آقا! اگر این چیزی که نزد من است نزد شما بود چه کار می کردید؟

امام علی علیه السلام در جوابش فرمودند: در جایت بایست!

سپس روی آب ایستاد و آن یهودی میخکوب شد. امام علی علیه السلام نزد او رفت،

آنگاه یهودی به امام گفت: ای جوان! چه چیزی گفتی که آب برایت مانند سنگ شد؟

امام علی علیه السلام در جوابش گفت: تو چه چیزی گفتی که از آب عبور کردی؟

آن یهودی در جواب حضرت گفت: من اسم وصیّ پیامبر اسلام علی علیه السلام را بر زبان آوردم و از آب عبور کردم.

پس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: من همان وصیّ محمد صلی الله علیه و آله هستم؛

آنگاه آن یهودی گفت: حق است، و اسلام آورد.


منبع : مدینة المعاجز ، فضیلت 176

علت به استجابت نرسیدن دعا از زبان امیر المومنین

كسى نزد اميرمؤ منان على (عليه السلام) از عدم استجابت دعايش شكايت كرد و گفت با اينكه خداوند فرموده دعا كنيد من اجابت مى كنم ، چرا ما دعا مى كنيم و به اجابت نمى رسد ؟! اما در پاسخ فرمود: قلب و فكر شما در هشت چيز خيانت كرده لذا دعايتان مستجاب نمى شود:

1- شما خدا را شناخته ايد اما حق او را ادا نكرده ايد، بهمين دليل شناخت شما سودى بحالتان نداشته.

2- شما به فرستاده او ايمان آورده ايد سپس با سنتش به مخالفت برخاسته ايد ثمره ايمان شما كجا است ؟

3- كتاب او را خوانده ايد ولى به آن عمل نكرده ايد، گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم سپس به مخالفت
برخاستيد.

4- شما مى گوئيد از مجازات و كيفر خدا مى ترسيد، اما همواره كارهائى مى كنيد كه شما را به آن نزديك مى سازد.
ادامه نوشته

نتایج لعن دشمنان ائمه(ع)

امام صادق "علیه السلام" فرمودند: پدرم از پدرش و او از جدّش از پیامبر "صلی الله علیه و آله و سلم" نقل نمود که فرمودند:

« هر کس توانائی به یاری ما اهل بیت ندارد و در تنهایی خود دشمنان ما را لعن می کند، خداوند صدایش را به آنچه مادون العرش است می رساند.
هر دفعه ای که او دشمنان ما را لعن نماید، لعن او را به آسمان می برند و آنها نیز آن کس را که او لعن نموده، لعن می کنند؛ سپس تعریف از آن شخص لعن کننده می کنند و می گویند:
خداوندا، بر این عبد خود که آنچه در توان داشته انجام داده درود فرست که اگر بیش از این می توانست انجام می داد.
از سوی خداوند ندا می رسد:
دعای شما را مستجاب نمودم و ندای شما را شنیدم. من بر روح او در میان ارواح درود فرستادم و او را نزد خودم از برگزیدگاان و خوبان قرار دادم.»

 
 منبع : بحارالأنوار ، ج ۲۷ ، ص ۲۲۳ ، ش ۱۱ ، و ج۵۰ ، ص ۳۱۷ ، و البرهان ، ج ۱ ، ص ۵۶۶ ، ح ۱۴ .

مطالبی در مورد اسم اعظم

داستان از اینجا شروع می شود که روزی نزد حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام بودم که مردى از راهبان مسیحى نجران به همراه زنى راهبه نزد ایشان آمدند. زن راهبه شروع به پرسش کرد و مسایل بسیارى پرسید و حضرت تمامى آنها را پاسخ فرمود. آنگاه حضرت چیزهایى پرسید که آن زن پاسخ آنها را نمى دانست، پس اسلام آورد. بعد از آن ، مرد راهب شروع به پرسش کرد و هر چه مى پرسید، حضرت پاسخ مى فرمود.

راهب گفت : من در دین خود محکم بودم و در روى زمین علم هیچ یک از مسیحیان به علم من نمى رسد. شنیده بودم مردى در هند است که هر وقت بخواهد، در یک شبانه روز به بیت المقدس مى رود و به منزل خود در هند برمى گردد. سؤال کردم که این مرد در کدام قسمت هند است ؟ گفتند: در سندان. پرسیدم: آن مرد چگونه این قدرت را به دست آورده است؟ گفتند: او اسمى را آموخته است که آصف وزیر سلیمان داشت و به وسیله آن تختى را که در شهر سبا بود براى سلیمان آورد. و خداوند آن را در کتاب شما و کتابهاى ما ذکر فرموده است.

در اینجا حضرت امام موسى کاظم علیه السلام از او پرسید: خداوند چند نام دارد که اگر او را به آن نامها بخوانند دعا رد نمى شود؟

راهب گفت: نامهاى خدا بسیار است اما نامهاى محتوم که سائلش رد نمى شود و نومید نمى گردد، هفت نام است .
ادامه نوشته

پذیرش خداوند در برابر گنهکاران

حضرت موسى (ع) در مناجات خود در كوه طور عرض كرد:

(يا اله العالمين) اى معبود جهانيان. جواب شنيد: (لبيك) يعنى نداى تورا پذيرفتم.

سپس عرض كرد: (يا اله المحسنين) اى خداى نيكوكاران همان جواب را شنيد

سپس عرض كرد (يا اله المطيعين) اى خداى اطاعت كنندگان

باز همان پاسخ را شنيد.سپس عرض كرد: (يا اله العاصين) اى خداى گنهكاران.

سه بار در پاسخ شنيد: لبيك ، لبيك لبيك .

ادامه نوشته

شیطان به چهار زن دست نیافت

از آن جايى كه شيطان قسم خورده همه فرزندان آدم را گمراه نمايند و هر گروهى را با نقشه اى از راه بيرون كند، و تا كنون انجام داده و بعدا هم انجام خواهد داد؛ يكى از آنها كه براى او خيلى هم آسان مى باشد طايفه زنان اند. اولين كسى را هم كه گول زد و وسوسه اش در او اثر نمود حضرت حوا، مادر آدميان بود.
روزى آن ملعون پيش رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم آمد، حضرت از او چند چيز پرسيد و او هم همه را پاسخ داد. يكى از آنها اين بود:

رفيقان تو كيان اند؟

 پاسخ داد : دروغ گويان ، غمازان و زنان .

پرسيد: دام تو چيست ؟

 گفت : زنان . به واسطه اينان مردان را از راه مستقيم بيرون مى برم ، و خود ايشان را با مكر و حيله و دل سوزى به كارهاى ناشايسته وادار مى كنم و به اين وسيله ، جهنمى مى نمايم .
فرمود: چه تعداد از زنان از تو فرمان بردارى مى كنند و تابع تو هستند.


ادامه نوشته