موسى (ع) در حال فرار از مصر، هنگامى كه به سر چاه "مدين" رسيد، دختران شعيب پيغمبر را ديد كه گوسفندان خود را براى آب دادن به آنجا آورده اند و در گوشه اى ايستاده و كسى رعايت حال آنها را نمى كند.
موسى به حالت آنها رحمت آورد و براى گوسفندان آنها آب كشى كرد.
دختران پس از مراجعت نزد پدر، جريان روز را براى پدر نقل كردند و او يكى از آنها را پى موسى فرستاد و او را به خانه خويش دعوت كرد.
پس از آشنا شدن با يكديگر، يك روز شعيب به موسى گفت:
من دلم مى خواهد يكى از دو دختر خود را به تو، به زنى دهم ، به اين شرط كه تو هشت سال براى من كار كنى، و اگر دلت خواست دو سال ديگر هم اضافه كن، ده سال براى من كار كن. [1]
موسى (ع ) قبول كرد و به اين ترتيب داماد شعيب (ع ) شد.

[1] اينكه داماد براى پدرزن كار كند، از رسوم قبل از اسلام بوده است و ريشه اين رسم دو چيز است:
اول: نبودن ثروت، خدمتى كه داماد به پدر زن مى توانسته بكند منحصرا از طريق كار كردن براى وى بوده است.
دوم: رسم جهاز دادن، كه جهاز دادن به دختر از طرف پدر يكى از رسوم و سنن كهن است. و پدر براى اينكه، بتواند براى دختر خود جهيزيه تهيه كند ناگزير از آن بوده است كه داماد را اجير كند و به نفع دختر جهاز تهيه نمايد.
به هر حال در اسلام اين آئين منسوخ شد و پدر زن حق ندارد مهر را مال خود بداند هر چند هدفش اين باشد كه آن را صرف و خرج دختر كند. زيرا اين خود دختر است كه صاحب مال است و به هر نحو كه بخواهد مى تواند آن را به مصرف برساند.


منبع: نظام حقوق زن در اسلام ، صفحه 209 - 208.