دستمال کاغذی
دستمال کاغذي به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست.
يک کم از طلاي خود حراج ميکني؟
عاشقم... با من ازدواج ميکني؟
اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذي؟
تو چقدر ساده اي، خوش خيال کاغذي
توي ازدواج ما تو مچاله ميشوي
چرک ميشوي و تکه اي زباله ميشوي
پس برو و بي خيال باش،...عاشقي کجاست؟
تو فقط دستمال باش
دستمال کاغذي دلش شکست،
گوشه اي کنار جعبه اش نشست
گريه کرد و گريه کرد و گريه کرد
در تن سپيد و نازکش دويد خون درد
آخرش دستمال کاغذي مچاله شد
مثل تکه اي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرک و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال هاي کاغذي فرق داشت
چونکه در دلش خودش ، دانه هاي اشک کاشت.

قطره قطره ات طلاست.
يک کم از طلاي خود حراج ميکني؟
عاشقم... با من ازدواج ميکني؟
اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذي؟
تو چقدر ساده اي، خوش خيال کاغذي
توي ازدواج ما تو مچاله ميشوي
چرک ميشوي و تکه اي زباله ميشوي
پس برو و بي خيال باش،...عاشقي کجاست؟
تو فقط دستمال باش
دستمال کاغذي دلش شکست،
گوشه اي کنار جعبه اش نشست
گريه کرد و گريه کرد و گريه کرد
در تن سپيد و نازکش دويد خون درد
آخرش دستمال کاغذي مچاله شد
مثل تکه اي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرک و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال هاي کاغذي فرق داشت
چونکه در دلش خودش ، دانه هاي اشک کاشت.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 9:42 توسط میرداماد
|